ابراهيم اصلاح عربانى
147
كتاب گيلان ( فارسى )
طرف دولت حكومت ندارد راست است . ملت گيلان او را از روى حق و صواب حاكم قرار داده و كمال رضايت و امتنان را از معظم له داريم . اما اينكه فرموديد اگر او را از خود دور نكنيم قشون خواهيد فرستاد و ما را قلعوقمع خواهيد نمود هروقت فرستاديد و زن و مرد و بزرگ و كوچكمان را قلعوقمع كرديد سپهدار نيز يكى از آحاد مقتولين خواهد بود . چنانچه پادشاه تاجدار را بر سر لطف آورديد و اداى حق ما را نموديد به همه قسم عبوديت و رعيتى حاضريم و اگر خداى نخواسته باز وضع آذربايجان و غيره را در پيش داريد تمام دنيا را شاهد مىگيريم و تا آخرين قطره خونمان دفاع خواهيم نمود و شما را حاكم عدل ندانسته اداى ماليات را به شما حرام مىدانيم . » محمد على شاه همزمان با اقدامات سياسى به يك سلسله اقدامات نظامى دست زد . به دستور وى يك ستون سرباز مركب از پانصد سوار و پياده به قزوين اعزام شد كه بعدا به وسيله چند فوج تقويت گرديد . شش عراده توپ سنگين و چند توپ سبك كوهستانى در اختيار اين اردو قرار داشت . شاه تنها به اعزام نيروهاى قزاق قناعت نكرد بلكه از سران ايلات شاهسون و خوانين اردبيل خواست كه نفرات خود را تحت اختيار تقى خان رشيد الممالك قرار دهند و با او مساعدت نمايند تا وى بتواند از راه سواحل دريا رشت را مورد حمله قرار دهد . نقشه شاه اين بود كه مبارزان رشت توسط قزاقان و غير نظاميان ايلات از دو سو در محاصره قرار گيرند . اردوى غير نظامى رشيد الممالك از راه كنارههاى دريا به سوى رشت روان شد اما در بين راه مورد حمله گروهى از مجاهدان قرار گرفت و پس از يك جنگ سخت كه چند ساعت به طول انجاميد شكست خورده متوارى گرديد . ستون نظامى نيز كه از قزوين به مقصد رشت حركت كرده بود پس از طى سى كيلومتر متوقف شد و سپس به قزوين بازگشت . در سى كيلومترى قزوين فرماندهان ستون قزاق از شكست رشيد الممالك اطلاع حاصل كردند و ضمنا اخبار و شايعاتى به گوش آنان رسيد كه از قدرت و توان فوق العاده نيروهاى چند هزار نفرى انقلاب حكايت مىكرد . اخبار و شايعات مزبور و همچنين اطلاع از شكست رشيد الممالك موجبات وحشت فرماندهان قواى اعزامى را فراهم ساخت و آنها را مجبور به بازگشت نمود . اين اخبار و شايعات بيشتر از طريق افرادى كه بين تهران و رشت و قزوين و رشت رفت و آمد داشتند و نيز كشاورزان و روستائيانى كه براى خريد و انجام كارهاى خود به قزوين سفر مىكردند پخش مىشد ؛ زيرا مجاهدين پس از فتح رشت به تدريج نفوذ خود را به سوى منجيل توسعه دادند و اين منطقه حساس را اشغال كردند ، سپس وسائط نقليه باقراوف صاحب امتياز حملونقل تهران - رشت را توقيف كردند و قسمت مهمى از راه قزوين تا رشت را اشغال نموده تحت نظارت قرار دادند . تمام طول راه توسط مجاهدين گيلان مخصوصا افراد يپرم خان تحت مراقبت بود . در گزارشى كه يكى از مأموران سفارت انگليس به مستر گاردنر سفير آن كشور داده اشعار شده است : « جاده تهران از رشت تا يوزباشىچاى كه صد مايل است تحت اشغال انقلابيون مىباشد و در بعضى جاها خندق حفر كردهاند . در چهار نقطه مأمورين كميته انقلاب از عبور من جلوگيرى كردند ولى من با اداى توضيحات و ارائه برگ جواز كميته رشت بدون هيچگونه زحمتى فاصله رشت تا تهران را طى كردم . گروهى از مجاهدان يكى از خوانين كرد را كه براى انجام مأموريتى از سوى شاه وارد يوزباشى چاى شده بود به قتل رسانيدند . خدمتگزار او نيز توسط همين گروه كشته شد . » گزارش مأمور سفارت انگليس كاملا درست بود زيرا يكى از نخستين اقدامات كميته ستار و مجاهدان پس از تسلط بر اوضاع اشغال جاده قزوين - رشت تا فاصله يكصد كيلومترى رشت بود . چون احتمال مىرفت كه نيروهاى دولتى به رشت اعزام شوند مجاهدان در طول راه پستهاى بازرسى ايجاد كردند و در نقاط حساس به احداث سنگر مبادرت نمودند . حمله رشيد الممالك سران انقلاب رشت را متوجه خطراتى ساخت كه از سوى محمد على شاه و ياران او ايجاد مىشد . اين حمله آنها را در اجراى طرح عزيمت به تهران مصممتر ساخت . در مورد عزيمت به تهران و حمله به پايتخت دو نظر كاملا مخالف وجود داشت . عدهاى معتقد بودند كه مجاهدان گيلان بايد به تهران عزيمت كرده هدفهاى اصلى مشروطهخواهان را تحقق بخشند زيرا ماندن در رشت هيچ سودى نخواهد داد . آنها دلايل ديگرى نيز براى حمله به تهران اقامه مىكردند : يكى پيشگيرى از خطر محاصره شدن توسط قواى دولت و نيروهاى طرفدار استبداد ؛ دوم دفع خطرى كه از طرف روسها متوجه انقلاب بود زيرا بيم آن مىرفت كه بر اثر اقدامات محمد على شاه دولت تزارى با اعزام قوا به رشت بساط انقلاب را درهم ريزد ، در صورتىكه حمله به تهران سلطنت استبدادى محمد على شاه را واژگون كرده مجال هرگونه اقدامى را از روسيه تزارى و طرفداران داخلى شاه سلب مىكرد . طرفداران حمله به تهران مىگفتند ما تنها براى آزاد ساختن گيلان از يوغ استبداد قيام نكردهايم بلكه هدف عاليترى در پيش داريم كه عبارت است از استقرار حكومت عدل و آزادى و مشروطيت در سراسر ايران . اگر هرچه زودتر براى رسيدن به اين هدف تلاش نكنيم شورواشتياق انقلابى مردم از ميان مىرود و راه براى تسلط استبداد هموار مىشود . مخالفان اين نظر مىگفتند حركت مجاهدين به سوى تهران موجبات خشم روسها را فراهم كرده آنان را وادار به اعزام نيرو جهت سركوبى آزاديخواهان مىنمايد و بدينترتيب نهتنها انقلاب رشت سركوب مىشود بلكه نهضت مشروطيت نيز تضعيف مىگردد . آنها راه حل مسئله را در عامل زمان جستجو مىكردند و معتقد بودند كه بايد تأمل كرد و منتظر نشست تا شعلههاى انقلاب در تهران و ساير ولايات تيزتر شود . سپهدار گرچه صريحا ابراز عقيده نمىكرد امّا به نظر مىرسيد كه دچار شك و ترديد است . از آنجا كه وى به رهبرى انقلاب برگزيده شده بود و مسئوليت عظيمى بر عهده داشت شك و ترديد او در انتخاب يكى از دو راه منطقى به نظر مىرسيد . نويسنده كتاب تاريخ مشروطيت ايران تصميم سران انقلاب رشت را براى عزيمت به تهران مورد تأييد قرار داده آن را تصميمى عاقلانه دانسته است : « اين تصميم رؤساى انقلابيون از روى عقل و مصلحت بود زيرا اگر در رشت مىماندند طولى نمىكشيد كه قشون روس وارد مىشد و رشت هم دچار سرنوشت تبريز مىگرديد و همهچيز از دست مىرفت . با اينكه از هرطرف و به هروسيله روسها انقلابيون را تهديد كرده بودند كه هرگاه به طرف تهران حركت كنند بلادرنگ قشون روس وارد شده و آنها را تعقيب خواهد كرد و